هویاعلی: پدری که دخترش را به بهشت می‌برد





نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط علی
مقتدر مظلوم - توهین دیگر از شاهین نجسی!

شاهین نجسی در آلبوم های جدید خود به امام زمان و حضرت ابوالفضل توهین کرده است . . .

اما چیزی که جالب تر از آن است ؛ این است که هیچ یک از جریان های مذهبی در مقابل این رفتار ننگین واکنشی انجام نداده است !!!!!!

قسمتی از متن دری وری های این نجس:
معجزکی در کار نیست ما کشتی شکستگانیم ، ای باد شرطه برخیز ؛ نجات دهنده مرده است !!!!!!!!!!

حقیقت آن است که امروز ما فقط تماشا می کنیم و حکم تماشاگر بازیهای استقلال و پرسپولیس را داریم . . .

امروز شاهدیم که یک بچه هم جنس باز جسارت پیدا کرد
به امـام عـصـرمـان توهین کند و ما خاموش نشسته ایم، نمی دانم چگونه می توانیم دعای توسل بخوانیم ، چگونه می توانیم شب های جمعه دعای کمیل بخوانیم ....

شرممان باد که بزرگترین فـکـر و بـحـث روزمان بازی های فوتبال و فیلم های سینمایی است و بزرگترین دغدغه مان این است که ، تنیجه بازی های فوتبال و . . . چه شد !!!!!!


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط علی
۱۴ ویژگی شخصی حضرت مهدی(عج)

حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دارای ویژگیهای شخصی فراوانی است که با هم ۱۴ تا از این خصلت هارا به شما معرفی میکنیم.

۱- پیروی از حضرت فاطمه علیها السّلام؛

قال المهدی علیه السّلام: «فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنه» (کتاب الغیب ـ شیخ طوسی ـ ۲۸۵) دختر رسول خدا برای من اسوه و الگویی نیکوست.

۲- مقتدای حضرت عیسی علیه السّلام؛

حضرت مهدی علیه السّلام با حضرت عیسی علیه السّلام دور هم آیند و هنگام نماز فرا میرسد،حضرت مهدی علیه السّلام به حضرت عیسی میفرماید: بفرمائید جلو، حضرت عیسی علیه السّلام میگوید: نه، شما برای امامت نماز شایسته تر هستید، آنگاه حضرت عیسی علیه السّلام به آن حضرت اقتدا میکند و نماز را پشت سر او میخواند. (تذکر الخواص ۲/ ۳۲۵)

۳- محبوب امام صادق علیه السّلام؛

قال الصادق علیه السّلام: «لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی» (الغیب ـ نعمانی ـ ۲۴۵ باب ۱۳ ح ۲۶) اگر دوران او را درک میکردم، همه زندگی ام را در خدمت به او میگذراندم.

امام رضا علیه السلام فرمودند: نشانه مهدی آن است که در سن پیری است ولی جوان به نظر میآید که هرکس او را ببیند گمان میکند که ۴۰ سال یا کمتر دارد و یکی دیگر از نشانه های او این است که با گذشت زمان تا هنگام رسیدن اجل اثر پیری در او مشاهده نمیشود

۴- ایجاد کننده وحدت؛

امام هادی علیه السلام : اوست که وحدت کلمه ایجاد میکند و نعمتهای الهی را به اتمام میرساند و خداوند به وسیله او حق را پابرجا و باطل را نابود میسازد. (یوم الخلاص، ۴۰۴)

۵- محوکننده باطل «و یزهق الباطل و هو مهدیکم المنتظره» (یوم الخلاص، ۴۰۴)

۶- سایه انداختن ابر سفید بر سر مبارک او؛

رسول اللّه صلّی الله علیه و اله: امام مهدی علیه السّلام در آخر الزمان ظهور میکند، ابر سفیدی بالای سرش حرکت میکند و در برابر خورشید وجود مقدسش سایه میاندازد. از میان ابر فرشته بانگ برمیآورد این مهدی است، از او پیروی کنید. (روزگار رهایی، ۱/ ۴۷۹)

۷- رزق مردم به برکت امام زمان علیه السّلام‏

۸- برپائی نظام هستی به برکت امام مهدی علیه السّلام‏

«بیمنه رزق الوری و بوجوه ثبتت الارض و السّماء» (دعای عدیله) به برکت او (امام مهدی علیه السّلام) به خلق روزی میرسد و به وجود او زمین و آسمان پابرجاست.

۹ـ رفع گرفتاری از مردم به برکت امام مهدی علیه السّلام

۱۰ـ امنیت مردم به برکت امام مهدی علیه السّلام

۱۱ـ انتقام گیرنده از دشمنان‏

۱۲ـ تأیید خاص الهی برای امام‏

۱۳ـ ظاهر شدن گنجهای زمین برای امام مهدی علیه السّلام‏

۱۴ـ جهانی بودن حکومت مهدی علیه السّلام



نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط علی
هویاعلی: بهش خبر دادند پانزده نفر از بچه های کمین، ساعت هاست که آب ندارن. حاج حسین به یکی از بچه ها گفت: اسلحتو بردار و دنبال من بیا.

حاجی دست راستش قطع شده بود؛ با دست چپ، بیست لیتری آب رو کشید روی دوشش و حرکت کرد.

 

 

 

 

 

 



نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط علی

این روزها عده ای مدعی هستند که رفع حصر موسوی و کروبی از مطالبات جدی مردم است! حتی نمی‌گویند بخشی از مردم یا حداقل اکثریت مردم! رسماً می‌گویند همه مردم!

 

خب کدام مردم؟! می‌گویند شما پیام انتخابات 24 خرداد امسال را درک نکرده‌اید؟! خب پیام انتخابات ریاست‌ جمهوری امسال چه بود؟! رفع حصر موسوی و کروبی بود؟!

 

در انتخابات امسال چه تعداد از مردم شرکت کردند؟! 36 میلیون

چه تعداد به حسن روحانی رأی دادند؟! 18 میلیون

چه تعداد به حسن روحانی رأی ندادند؟! 16 میلیون

 

مطمئناً مردمی که به قالیباف، جلیلی، رضایی، ولایتی و غرضی رأی دادند، چنین مطالبه‌ای ندارند، اما آیا همه آنها که به حسن روحانی رأی دادند ، مطالبه جدی‌ شان رفع حصر موسوی و کروبی است؟! روحانی کِی و کجا وعده داد که حصر آنها را می‌شکند؟!

 

رفع حصر خواسته کدام


خودتان را گول نزنید! بگردید و ببینید روحانی چندبار وعده رفع مشکلات اقتصادی و گرانی و تورم و بیکاری و ارزانی دلار و ادامه مسکن مهر و سفرهای استانی و هدفمندی یارانه‌ها و بهبود معیشت مردم و کلید تدبیر و رفع تحریم‌ها و چرخاندن چرخ کارخانه‌ها و امثالهم را داد!



و در مقابل چندبار وعده رفع حصر موسوی و کروبی را! آن‌ وقت متوجه خواهید شد مطالبه جدی مردم چیست و پیام انتخابات 24 خرداد 92 چه بود . . .

 

پ.ن: ننگ حرمت شکنی از پیشانی فتنه گرانی که حرمت عاشورا را شکستند پاک شدنی نیست حتی اگر شناسنامه دوم بگیرند . . .

 



نوشته شده در تاريخ شنبه ششم دی 1393 توسط علی
سردار سید محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح در روایت‌هایش از صحنه‌های خاص مواجهه با پیکر شهدا در جریان تفحص به خاطراتی اشاره می‌کند که سال‌ها بعد از دفاع مقدس زمینه‌ای از شگفتی‌های این جریان را به نمایش می‌گذارد. او در همین رابطه به خاطره‌ای در هور و احداث پل و ترمیم جاده‌ها اشاره کرده و آن را اینگونه روایت می‌کند:

ماجرای احداث پل روی هور که منجر به کشف پیکر 700 شهید شد

در بعضی نقاط برای انجام کار تفحص حتی جاده‌ها قطع شده بود. جاده سیدالشهدا از این جمله بود. یک کیلومتر و نیم از 13 کیلومتر این جاده قطع شده بود. وقتی می‌خواستیم به جاده وارد شویم و آن را تعمیر کنیم، یک عده آمدند و گفتند فلانی می‌خواهد اینجا جاده ترمیم کند و اگر این جاده مرزی ترمیم شود ممکن است عراقی‌ها نفوذ کنند. جناب سرهنگ غلامی به من گفت بچه‌ها خیلی نگرانند اگر ممکن است یک مشورتی بکنید. گفتم با چه کسی مشورت کنم؟ گفت با بزرگترها. گفتم من با خدا مشورت می‌کنم. گفتم خدایا تکلیف ما اینجا چیست؟ وسط هور در دریا و این همه آب. می‌بایست دستگاه ببریم و پل بزنیم تا به آن نقطه مورد نظر برسیم. پرسیدیم تکلیف چیست؟ و تفألی به قرآن زدم. جواب آمد: «وَلَقَدْ أَوْحَیْنا إِلى مُوسى أَنْ أَسْرِ بِعِبادی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقًا فِی الْبَحْرِ یَبَسًا لا تَخافُ دَرَکًا وَلا تَخْشى: ما به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه (از مصر) حرکت بده و برای آن‌ها از میان دریا راهی خشک پدید آور و از تعقیب دشمن و غرق شدن در دریا هراسی به خود راه مده.»

بعد از این آیه تصمیم خود را گرفتیم و آمدیم که کار ترمیم جاده را شروع کنیم. عده‌ای که مخالف ما بودند شروع کردند به دکتر فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح نامه نوشتند که فلانی اینجا دارد جاده می‌زند و اتفاقاً ایشان بدون اینکه از من بپرسد نامه زده بود همه شما موظفید به ایشان کمک کنید. یکدفعه دیدیم دستگاه‌های مهندسی همگی سرازیر شد سمت ما. در مدت یکماه جاده تعمیر شد و ما رفتیم و در همان فاز اول 90 شهید یافتیم. و بعد از آن هم شهدای دیگر تا جایی که 700 شهید در پد شرقی پیدا شد.

تفحص شهدا در سرمای زمستان حاج عمران

در حاج عمران الان بچه‌های تفحص دارند کار می‌کنند. زمستان است و سرد. در شهرهایی که بچه‌های ما در عراق استقرار دارند گازکشی نیست. ما در زمین به منظور تفحص شهدا تا به حال هر چه بیل زده‌ایم یا شهید پیدا شده یا فشنگ و لباس و اینجور وسایل. اخیرا ماجرای جالبی پیش آمد. 48 ساعت بود بچه‌ها نفت نداشتند. رفتند کار کنند. سرد بود و اذیت می‌شدند. بخاری‌ها نفتی بود. بیل زدند یکدفعه دیدند یک گالن 20 لیتری آکبند نفت از زیر خاک پیدا شد. سابقه نداشت چنین چیزی از زیر خاک پیدا شود. من به بچه‌ها گفتم ببینید خدا دوست ندارد حتی شما سرما بخورید.

شهدای تفحص کار بزرگی کردند. برخی از خانواده شهدا را شیاطینی آمدند که گول بزنند، به عراق ببرد و مصاحبه‌ای کنند و می‌گفتند ما بچه‌های شما را می‌آوریم، آن‌ها زنده هستند. شیاطین آمدند برنامه ریزی کردند. بعضی خواستند از طریق کویت وارد عراق شوند برخی به ساجده زن صدام نامه نوشتند و استمداد کرده بودند. که در چنین اوضاع و احوالی این بچه‌های تفحص گفتند ما دلسوز خانواده شهدا هستیم ما جانمان را هم برای شهدا می‌دهیم. شهیدان پازوکی و محمودوند از این جمله بودند.



نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم دی 1393 توسط علی
ننه غلام پس از شنیدن خبر میزبانی‌اش از رهبر انقلاب، یک دفعه مثل برق‌زده‌ها بلند می‌شود، کسی که او را در این حال می‌بیند، باورش نمی‌شود که تا چند ثانیه قبل، آرام روی تختش نشسته بود.

اخیرا در کتابی با عنوان "میزبانی از بهشت”مجموعه از دیدارهای مقام معظم رهبری با چند خانواده شهید منتشر شده است .هفته بسیج بهانه ای است برای بیان ماجرای شیرین یکی از این دیدارها .

 

 

 

 

مشهد، سال 1343

 

کمی آن طرف تر از کوچه بازار سرشور، کوچه نسبتاً باریکی بود که آن روز پر از نور و هیاهو بود. زن‌ها داشتند مقدمات یک عروسی سنتی را آماده می‌کردند. حاجیه خانم میردامادی، همسر آیت‌ا… سیدجواد خامنه‌ای، می‌خواست پسر دومش را داماد کند. ننه غلام هم آمده بود کمک، همین طور که میوه‌ها را لب حوض می‌شست و در سبدی می‌ریخت، با لهجه شیرین تربتی‌اش ریزریز حرف می‌زد و زن‌های دیگر را سرگرم می‌کرد. چنان خوش صحبت بود که مجال حرف زدن به کس دیگری نمی‌رسید. ننه غلام از سر ذوق و علاقه‌اش آمده بود کمک، اما خدیجه خانم که از مشکلاتش خبر داشت، از همان صبح، مقداری پول کنار گذاشته بود که آن شب به او هدیه بدهد.

 

 

 

داماد که وارد خانه شد، ننه غلام مدام از زن‌ها صلوات می‌گرفت و زیر لب ذکر می‌گفت، تا این جوان نورانی بلند بالا چشم نخورد. ننه غلام، بزرگ شدن سیدعلی آقا را دیده بود و حالا این عروسی خیلی به او می‌چسبید.

 

 

 

* ننه غلام وپسرش

 

کسی نمی‌دانست نامش کبری عصمتی است. همه به او ننه غلام می‌گفتند، یعنی مادر غلام. تمام زندگی و هویتش غلام بود. چند بچه به دنیا آورده بود، بعضی‌ها همان سر زا مرده بودند و بعضی هم بعد از چند ماه، با یکی دو سال. این پسر که سال 1322 به دنیا آمد، حلقه‌ای در گوشش انداخت و نامش را «غلام حیدر» گذاشت تا غلام حلقه به گوش مولا باشد و به کرم و لطف مولا، برای مادرش بماند. غلام ماند و بزرگ شد، با سختی هم بزرگ شد. از مرگ پدرش خاطره‌ای مبهم داشت و بعد از آن، فقط مادر بود که کار می‌کرد تا غلام حیدر را بزرگ کند.

 

سال چهل و دو سرباز شد. وقایع پانزده خرداد و بعد از آن که پیش آمد، دل ننه غلام هزار راه رفت، اما این شروع نگرانی‌ها بود. مسیر زندگی، غلام رستمی جوان را وارد ارتش کرد و او نظامی شد تا هر روز در گوشه‌ای از کشور باشد و مادر تنها.

 

سال پنجاه و هفت با همسر و فرزندانش، در پادگان سنندج زندگی می‌کردند. هنوز شیرینی پیروزی انقلاب بر ذائقه‌اش ننشسته بود که گروهک‌های ضد انقلاب به پادگان حمله کردند و آنجا محاصره شد. چند خانه سازمانی ارتش را با خمپاره ویران کردند و بسیاری از نیروها با خانواده‌هایشان شهید شدند. تمام راه‌های ارتباطی قطع شده بود، طوری که غذا و آب نیروهای داخل پادگان را با هلی کوپتر می‌آوردند و شهدا و مجروحین را می‌بردند!

 

این روزها ننه غلام، بیشتر وقت‌ها در حرم امام رضا بود، مشغول دعا و گریه، برای سلامتی تنها فرزندش، تا اینکه با سفر آیت‌ا… طالقانی به کردستان، محاصره پادگان، موقتاً شکسته شد و غلام رستمی سی و پنج ساله توانست به مشهد برگردد. مادر دور پسرش می‌گشت و برایش اسفند دود می‌کرد و ذکر می‌گفت.

 

غلام خانه‌ای خرید تا مادر از آوارگی و اجاره نشینی نجات پیدا کند. خانه‌ای در بلوار ابوذر محله احمدآباد مشهد.

 

چند ماهی بیشتر مشهد نبودند که اعزام شد به تربت جام و چند ماهی از آنجا بود که جنگ شروع شد و ننه غلام پسرش را از زیر قرآن رد کرد تا به جبهه برود. هر روز در کوچه و خیابان‌های اطراف خانه، حجله‌ای برپا می‌شد و عکس شهید جوانی بر آن، ننه غلام هم برای این جوان‌ها گریه می‌کرد، هم از تصور روزی که غلام شهید شود. اما انتهای این گریه‌ها همیشه خودش گریز می‌زد به کربلا و برای سیدالشهدا می‌گریست که بابی انت و امی و نفسی و مالی و ولدی….

 

ننه غلام اگر سرش می‌رفت، جلسه روضه‌اش عقب نمی‌افتاد. آن وقت‌ها هم که آه در بساط نداشت، از درآمد کارگری در خانه‌های مردم، پولی را کنار می‌گذاشت برای روضه. آقای رفیعی روضه خوان ثابت منزل ننه غلام بود، از جوانی تا آن موقع که در مشهد و کل ایران معروف شد و در حرم امام رضا دعا و قرآن می‌خواند. گاهی در خانه جای سوزن انداختن نبود و گاهی فقط خود ننه غلام بود و روضه خوان.

 

سال شصت و چهار، غلام رستمی، در یکی از عملیات‌های محدود ارتش در غرب کشور، حضور داشت، بعد از علمیات، روز بیست و چهارم آبان، با چند سرباز، در یک خودرو به سمت سردشت در حرکت بودند که ماشین روی مین می‌رود و منفجر می‌شود.

 

 

 

 

  حالا سخت‌ترین کار، رساندن خبر شهادت غلام به مادرش بود. همه فرزندان غلام و دامادهایش و عروس‌هایشان قصه را می‌دانستند، اما ننه غلام نمی‌دانست. یکی، دو روز طول کشید تا کم کم به مادر گفتند که غلام حلقه به گوش حضرت حیدر هم نماند و رفت. و باز او تنها ماند.

 

شب جمعه، هفتم فروردین ماه 76

 

محبوبه خانم، دختر غلام و شوهرش که هر دو پزشک هستند، آمده‌اند به مادربزرگ سر بزنند. مادربزرگ در زیرزمین همان خانه زندگی می‌کند و بعد از اینکه زمین خورده و لگنش شکسته، دیگر اصلاً بیرون نمی‌رود. تنها است، مگر در زمان روضه‌ها، یا وقت هایی که نوه‌ها به او سر می‌زنند. خانم دکتر و شوهرش که می‌روند، صدای زنگ در بلند می‌شود. ننه غلام فکر می‌کند حتماً همان‌ها هستند و چیزی جا گذاشته‌اند. خودش که نمی‌تواند همین چهار تا پله را هم بالا برود. یکی از همسایه‌ها در را باز می‌کند. ننه غلام از پایین می‌بیند که نوه‌اش نیست، دو، سه نفر آمده‌اند و سراغ او را می‌گیرند. دوازده سال سخت، از شهادت غلامش می‌گذرد و دیگر حواس درست و حسابی ندارد، در طول این سال‌ها هم میهمان غریبه‌ای نداشته، مگر روزهای روضه که زنانه بود، یا مراسم سالگرد غلام که هر سال باشکوه برگزار می‌شد و جمعیت سه طبقه خانه را پر می‌کردند.

 

 

 

* دیدار آیت الله خامنه ای از ننه غلام

 

این سه نفر می‌آیند داخل خانه و شروع می‌کنند به صحبت با ننه غلام، درباره شهید. ننه غلام با چادر گلی سفید، آرام روی تخت نشسته و از پشت عینک ته استکانی‌اش آنها را نگاه می‌کند. به او می‌گویند: مادرجان! مهمان دارید ان شاءالله.

 

گوش مادر سنگین است. مرد سرش را نزدیک‌تر می‌برد و این بار بلندتر جمله‌اش را تکرار می‌کند. مادر جواب می‌دهد: مهمان؟ کی هست؟

 

 

 

 

 

 

 

 

لهجه مادر خیلی غلیظ است و مرد به زحمت منظورش را می‌فهمد و با صدای بلند به او می‌گوید:

 

- مادرجان! آقای خامنه‌ای دارند می‌آیند منزلتان. - کی؟

 

- رهبر انقلاب، آیت الله خامنه ای.

 

-ها ها! می‌شناسمشان، من از بچگی می‌شناسمشان. کجا می‌خواهند بروند؟

 

-می‌خواهند بیایند اینجا. خانه شما.

 

ننه غلام یک دفعه مثل برق زده‌ها بلند می‌شود. کسی که او را در این حال می‌بیند، باورش نمی‌شود که تا چند ثانیه قبل، آرام روی تختش نشسته بود.

 

کل خانه سی مترمربع نیست. اتاقی که یک گوشه‌اش تخت فلزی است و کفش فرش‌های کهنه. با یک آشپزخانه بسیار کوچک و دستشویی و حمام. رنگ دیوارها کدر شده و وسایل همه قدیمی هستند.

 

ننه غلام از این طرف این اتاق بیست و چند متری به آن طرف می‌رود و با خودش حرف می‌زند که چه کار کند. هر چه هم به او می‌گویند که آرام باشد و لازم نیست کاری بکند، آقا چند دقیقه می‌نشیند و زود می‌روند و… اصلاً نمی‌شنود و ریزریز با خودش حرف می‌زند و با سختی و دست به کمر راه می‌رود.

 

بالاخره آقا می‌رسند و از پله‌ها پایین می‌آیند، سرشان را خم می‌کنند و از در کوتاه خانه وارد می‌شوند. ننه غلام بهت زده نگاه می‌کند. تصویری غریب در ذهنش شکل می‌گیرد، از سی و سه سال قبل و داماد خوش قد و بالایی که او برایش اسفند دود می‌کرد.

 

آقا زودتر سلام می‌کنند.

 

ننه غلام جلو می‌آید، دست‌هایش را بالا می‌برد و شروع می‌کند به حرف زدن با آقا:

 

- سلام، به جدت من از بچگی می‌شناسمت. خانه شما می‌آمدم، پیش مادرت….

 

بعد یک دفعه بی‌هوا حرفش را قطع می‌کند، نگاهی به سر و وضع خانه‌اش می‌اندازد، کمی کنار می‌رود و می‌گوید: بنشینیم؟

 

آقا با لبخند جواب می‌دهند که: آن بالا بنشینیم یا پایین؟ و به تخت اشاره می‌کنند.

 

 

 

 

ننه غلام می‌گوید: نخیر

 

آنجا بنشینیم؟

 

- ها! ها!

 

آقا روی تخت می‌نشینند و ننه غلام هم کمی آن طرف تر، هنوز ننشسته، شروع می‌کند به صحبت کردن با لهجه غلیظ تربتی.

 

حضرت آقا که متوجه شرایط این مادر پیر شده‌اند می‌گویند:خب خب .حالا بنشین ننه غلام ببینیم

 

 

 

*خب ننه،عکس غلام کدام است؟

 

- جان؟ عکس غلام این است، این و به عکس روی دیوار اشاره می‌کند.

 

یکی از همراهانی که مقابل تخت، روی زمین نشسته‌اند، قاب عکس را از روی دیوار برمی‌دارد و به دست حضرت آقا می‌دهد.

 

آقا همین طور که عکس را می‌گیرند، می‌گویند:عکس غلام همین است”

 

- ها. بله غلام است.

 

-شما خانه شیخ الاسلام و حجت این ها می امدید؟

 

- ها. بله، خانه شما هم می‌آمدیم. مادرت را می‌شناسم، خواهرت را می‌شناسم.

 

اینها دو نفر از خانواده‌های معروف محله قدیمی منزل حضرت آقا بودند که ننه غلام گاهی پیش آنها کار می‌کرد. آقا یکی، دو کلام دیگر در مورد قدیمی‌های آن محله صحبت می‌کنند و ننه غلام به ازای هر کلمه، داستانی تعریف می‌کند که خیلی مشخص نیست. از اینکه آن نفر چه شد؟ عروس رفت یا عروس گرفت؟ بچه‌هایش کجا هستند؟ و…

 

 

 

 

آقا در بین صحبت‌های ننه غلام که دارد مرتب از کسانی که بودند و به رحمت خدا رفتند، صحبت می‌کند، می‌گویند:

 

-خدابیامرزدشان،آنها که رفتند ننه غلام،از خودمان بگو.غلام چند تا بچه دارد؟

 

- از خودمان. ها. غلام شش تا بچه دارد.

 

و شروع می‌کند از کار و زندگی یکی یکی بچه‌ها صحبت کردن که چند تا تهرانند، یکی از دخترها دکتر است. یکی از پسرها سرباز است و… وقتی در مورد یکی از بچه‌ها، اسم مکانی که کار می‌کند را یادش می‌رود، آقا می‌فرمایند: حالا هر چی! و مادر خوشحال ادامه می‌دهد. از تصادفش می‌گوید و شکستن پایش که یکی، دو تا از همین نوه‌ها کمکش می‌کنند تا خوب شود.

 

روی دیوار روبه رو عکس چند نفر دیگر هم هست که ظاهراً همه مرحوم شده‌اند. آقا در مورد هر کدام از عکس‌ها از ننه غلام سؤال می کنند و او داستان‌هایی شروع می‌کند که پایانشان یکسان است؛ که بله، او هم رفت و تک و تنها ماندم. یکی از آنها نوه برادرش است که چند روز بعد از عقدش به جبهه می‌رود، در عملیات خیبر- که ننه غلام به آن جنگ خیبر می‌گوید!- شهید شده و جسدش در آب‌های هور مفقود شده. دیگری بچه خواهرش است که سکته کرده و دیگری که تصادف کرده. و آخر این قصه‌هاست که با غصه می‌گوید: او هم که از دست ما رفت. دیگر هیچ کس را ندارم.

 

 

 

آقا حرفش را قطع می‌کنند:

 

-خدا را داری ننه غلام!

 

- ها! من که خدا را دارم. اما خب چه کنم. تا سر کوچه نمی‌توانم راه بروم. شب‌ها تو این خانه دلم می‌گیرد. بیا یک کاری کن این انتقالی بگیرد، سربازی‌اش بیاید مشهد، به من برسد.

 

-ننه غلام اهل کجایی شما؟

 

- جان؟ من اهل تربت حیدریه‌ام.

 

-خود تربت؟

 

- زاور، زاور، چهل ساله که مشهد هستیم. اشاره به عکس غلام می‌کند و می‌گوید: از عمر همین بچه، دو سال گذشته بود که آمدیم. چهل و دو سالش بود که شهید شد.

 

بعد از شهادت غلام هم کسی نیامده بگوید حالت چطور است؟

 

- هیچ کس نیامد احوالت را بپرسد؟

 

- نه به جدت. نه به خدا.

 

- حالا که ما آمدیم.

 

- ها! خدا رحمت کند کربلایی آقا را.

 

منظورش پدر حضرت آقا، مرحوم حاج سید جواد خامنه‌ای است.

 

- کربلایی آقا یا حاج آقا؟!

 

- حاج آقا؟ نه، پدر شما کربلایی آقا بود. شما حاج آقایید.

 

آقا لبخندی می‌زنند و می‌گویند:

 

- نه، آقا هم که مکه رفته بودند.

 

- راستی؟ ما که می‌گفتیم کربلایی آقا. خدا رحمتش کند.

 

- این همه پول خرج کردند مکه رفتند، آخرش هم ننه غلام می‌گوید کربلایی آقا.

 

همه می‌خندند، حتی خود ننه غلام.

 

ننه غلام دوباره می‌رود به بیست و پنج سال پیش و محله سرشور و خانه پدری آقا و شروع می‌کند به گفتن. در این بین می‌گوید:

 

- حسین آقا شما بودی که من می‌آمدم خانه شما. داداش‌های دیگرت هم بودند.

 

- ولی من اسمم حسین آقا نیست ها!

 

- اوه! چرا، چرا حاج آقا. اسم شما حاج آقا حسینه. توی آن کوچه بودید، من آمدم خانه‌تان…

 

آقا با لهجه شیرین مشهدی ادامه می‌دهند تا ننه غلام راحت‌تر متوجه شود.

 

من را که می‌شناسی اما اسمم را نمی‌دانی. اسم من حسین آقا نیست. اسم من علی آقاست.

 

ننه غلام گیج شده است. کمی فکر می‌کند و از پشت عینک ته استکانی‌اش آقا را دوباره نگاه می‌کند.

 

- علی آقا، محمدآقا، حسین؟ می‌خواهد پسران خانه همسایه قدیمی‌اش را بشمرد، اما شک می‌کند به اسم‌ها. آقا به کمکش می‌آید؟

 

- اون محمدآقا بود و من علی آقا هستم. یکی هم هادی آقاست، یکی هم حسن آقا

 

ننه غلام این دفعه می‌خواهد خواهرهای آقا را بشمرد که باز اسم‌ها را اشتباه می‌گوید. آقا باز اصلاح می‌کنند. ننه غلام می‌گوید:

 

- اوه. به خدا اسم‌ها را نمی‌دانم چرا این جوری می‌گویم. این همسایه می‌آید، اسمش را یادم نمی‌آید. نمی‌دانم چه بگویم؟

 

- قاطی کردی ننه غلام!

 

- پیر شدم، به خدا، به جدت پیر شدم، نمی‌فهمم.

 

و دوباره خودش همراه بقیه می‌خندد و شروع می‌کند از خاطرات خانه شیخ الاسلام گفتن! دو جمله‌ای صحبت نکرده، می‌بیند که از میهمانان پذیرایی نکرده است. پایین تخت و جلوی پایش، یک بشقاب ملامین سفید است که داخلش چند تا کلوچه خانگی گذاشته، آن را به آقا تعارف می‌کند. آقا با علاقه برمی‌دارند و میل می‌کنند.

 

بعد می‌گذارد تا بقیه همراهان آقا هم بردارند. کسی برنمی‌دارد. ننه غلام با همان لهجه تند می گوید: چرا نمی‌خورید؟ اینها کلوچه خانگیه که بچه‌ها برایم آورده‌اند.

 

من که پولم نمی‌رسد شیرینی بخرم. «بُخرید»

 

آقا با همان لهجه می‌گویند: بُخرید عمو بُخرید

 

باز هم لب‌ها خندان می‌شود و یکی از همراهان ظرف را می‌چرخاند تا همه از این کلوچه‌ها بخورند. ننه غلام از ته دل خوشحال است که امشب آقا مهمانش است و در خانه او می‌خورد و می‌گوید و می‌خندند.

 

ننه غلام می‌گوید: یک شب که شما مشهد بودی، خواب دیدم که آمدی خانه ما.

 

از جلوی بازار آمدی.

 

- حالا خوابی یا بیدار؟

 

- نه، الان بیدارم.

 

 – حتما!

 

- بله. آن دفعه تو خواب دیده بودم که شما از جلوی بازار آمدی خانه ما.

 

- الان یقین داری که بیدار هستی؟

 

- ها. ها. بله یقین دارم به خدا.

 

اما شک می‌کند.

 

- راستی بیدارم؟

 

- خب حالا من یک چیزی بهت میدم، اگر فردا صبح بود، بدان که بیدار بودی اگه نبود بدان که خواب بودی.

 

- باشه، باشه.

 

 

 

 

- بیا

 

آقا هدیه ای به دست ننه غلام می‌دهند.

 

- دست شما درد نکند، عیدی می‌دهید؟

 

- هان. این عیدی شماست. اگه این فردا صبح بود. بدان که بیدار بودی. اگه نبود بدان که خواب بودی.

 

- دست شما درد نکند.

 

- یک قرآن هم بهت می‌دهم.

 

- یا صاحب قرآن

 

اما قرآن را باز می‌کنند تا در صفحه اول یادداشتی بنویسند.

 

وقتی می‌خواهند اسم شهید را بنویسند، نامش را بلند بر زبان می‌آورند.

 

غلام حیدر رستمی

 

- خدا رحمتش کند. خدا را شکر.

 

این خدا را شکر ننه غلام، در این شرایط خیلی معنار دارد. معناهایی که باعث شده حضرت آقا این قدر به خانواده‌های شهدا اهمیت بدهند.

 

آقا قرآن را به دست ننه غلام می‌دهند و بلند می‌شوند.

 

ننه غلام که نگران سربازی نوه‌اش است، سؤال می‌کند:

 

- کاغذ نمی‌خواهد بدهی برای سربازی این بچه؟

 

- نه کاغذ نمی‌خواهد، گفتم یادداشت کردند. ان شاءا… که موفق باشید خداحافظ مادر.

 

چند دقیقه رؤیایی بر ننه غلام گذشته. موقع رفتن آقا، باز شک می‌کند و می‌پرسد؟

 

- از گفته شما ما بیداریم؟

 

- ان شاءا… بیداری.

 

فردا صبح ننه غلام دید که هدیه آقا و قرآن هست.

 

ننه غلام تا زنده بود داستان آمدن رهبر انقلاب به خانه‌اش را برای همه تعریف می‌کرد. با تمام جزییات. تمام محل و دوستان و آشنایان این ماجرا را می‌دانستند و نگاهشان به این خانه عوض شده بود. روضه‌های ننه غلام هم بیشتر رونق گرفت. تنهایی مادر سه سال بعد از این دیدار تمام شد و رفت کنار غلام حیدر.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی 1393 توسط علی
آخوند انگلیسی بر طبل تفرقه شیعه و سنی می‌کوید فتوای مقام معظم رهبری دهان دشمنان شیعه را بست، آرامش را به جامعه اسلامی برگرداند و تفرقه افکنان را از اینکه به تمامی اهدافشان برسند، ناکام گذاشت. اما تاسف آور است که در همین قم خودمان هنوز شبکه تلویزیونی این شیخ سفیه توسط برخی آقایان تبلیغ می‌شود و تاسف آورتر آنکه هنوز برخی افراد چنین مجالسی را به بهانه‌های مختلف ترتیب می‌دهند. این روزها دارد دوباره بازار این مجالس گرم می‌شود. در ساحل آمودریا نشسته‌اند؛ اسمشان هم شیعه است. اما امام چهل و نهم‌شان در لندن دارد امامت می‌کند و آنها هم به عشق «آقاخان چهارم» که زبانش انگلیسی است، با عشق و خلوص سعی می‌کنند تا زبان امامشان را یاد بگیرند. ساحل آمودریا کجا و لندن کجا؟ شیعه کجا و سرویس‌های جاسوسی روباه پیر کجا؟ حالا دیگر دست انگلیس در ساخت و ترویج وهابیت و بابیت و بهاییت و خیلی از «یت» های دیگر رو شده، اما سبک مغزی است اگر فکر کنیم این استعمار کثیف و دوستان مستکبرش برای شیعه دوازده امامی نقشه نکشیده باشند. همانطور که شیعه‌های اسماعیلیه را با امام چهل و نهم سر کار گذاشته‌اند حتما برای من و توی دوازده امامی هم نقشه دارند. حالا آنها را در استان‌های بدخشان افغانستان و تاجیکستان و در ساحل آمودریا یک‌جور و من و تو را در استان‌های ایران و در ساحل زاینده رود و کارون و… یک‌جور دیگر. همانطور که برای آنها «آقاخان چهارم» جور کرده‌اند، برای شیعه دوازده امامی هم یک طلبه خوش بر و رو، و خوش پوش تدارک دیده‌اند تا در لندن حسینیه و شبکه تلویزیونی و حوزه علمیه داشته باشد و منبر برود و بشود سینه چاک شیعیان و دشمن درجه یک وهابیت. «یاسر یحیی عبدالله الحبیب» را می‌گویم! کریم آقا خان و فرح پهلوی چشم استعمار شیخ زندانی را می‌گیرد جوان متولد ۱۹۷۷ میلادی (۱۳۵۵شمسی) و فارغ‌­التّحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه کویت، فقط بیست و پنج سال داشت و تنها سه سال از از راه­اندازی «هیئت خدّام‌المهدی» در کویت می­‌گذشت که تندروی­‌هایش، دولت کویت را مجبور کرد هیئت را پلمپ و او را روانه زندان کند. اما این جوان جسور چشم انگلیسی‌ها را گرفته بود؛ پس سریع به سوژه مورد نظر سازمان‌های حقوق بشری انگلیس و آمریکا تبدیل شد. حتما خود مقامات کویتی هم متعجب شده بودند که این سازمان‌ها چرا بین این‌همه زندانی و شکنجه‌شده گیر داده‌اند به این روحانی جوان، اما ترجیح دادند سری را که درد نمی‌کند دستمال نبندند و بیش از سه ماه او را در حبس نگه ندارند. شیخ جوان از زندان کویت آزاد و با انگلیسی‌ها رفیق شد. نشان به آن نشان که پناهندگی بریتانیا گرفت و عازم شمال این کشور شد. تنها دو سال وقت کافی بود تا او ساکن لندن شده و حیطه فعّالیت‌­های خود را به شدّت گسترش دهد. روزنامه‌­ای با نام shianewspaper منتشر کند، حوزه علمیه «امامین عسکریین» را در لندن به راه اندازد، شبکه ماهواره‌­ای «فدک» را نیز با حمایت انگلیسی­‌ها تأسیس کند و در سال ۲۰۱۰ نیز مکان هیئتش در لندن را به حسینیه‌­ای بزرگ به نام «حسینیه سیّدالشّهدا» منتقل و مکان جدید را مجتمعی برای حوزه علمیه، هیئت، دفتر کار، مؤسّسه رسانه‌­ای، شبکه ماهواره‌­ای فدک، روزنامه شیعه و پایگاه اطلاع­‌رسانی اینترنتی قرار دهد. شیخ جوان کویتی حالا سی و شش سال دارد و از فراز منبری در لندن و با استفاده از تریبون‌هایی که دولت انگلیس در اختیارش قرار داده است، دارد صدای شیعه را به گوش جهانیان می‌رساند. شما به چیزی شک نمی‌کنید؟! شیخ یاسر الحبیب آتشی که سنی‌ها را نشانه رفت ولی به دامن شیعه نشست برای اینکه کمی قضیه روشن‌تر شود و دلیل این حمایت‌ها را به وضوح دریابیم، کافی است سه سال برگردیم عقب؛ به رمضان المبارک ۱۴۳۱ قمری. شیخ انگلیسی در هفدهم ماه مبارک و در سالروز وفات عایشه همسر پیامبر اکرم(ص) مجلسی در حسینیه خود در لندن تشکیل داد و از فراز منبر جملات رکیک و نسبت‌های وقیحانه‌ای متوجه او کرد. او پس از ذکر ادلّه­ خویش برای اثبات نفاق و هرزه‌­گی و … درمورد همسر پیامبر اسلام!، سخن خود را با این توصیه استراتژیک! به پایان رسانید که: «جشن ­گرفتن به مناسبت هلاک عایشه، ضرورتی دینی است؛ چه این­که روز هلاکت عایشه، پیروزی اسلامی عظیمی به شمار می­‌رود.» سایت وی نیز با افتخار تمام در این‌­باره گزارش م‌ی­دهد: «لازم به ذکر است که شبکه ماهواره‌­ای “فدک” این جشن مبارک و وقایع آن را پوشش داده و پخش نمود. ضمن این­که در بالای صفحه­ شبکه نیز شعار “الله اکبر … عایشه فی النّار” برای اوّلین بار در تاریخ شبکه­‌های تلویزیونی قرار داده شد! و در فواصل مختلف برنامه، سرودهایی به مناسبت و شادی از هلاکت رأس الکفر عایشه و شکر نعمت برائت از او، پخش گردید» آخوند انگلیسی یاسر الحبیب این کار در حالی انجام شد که اقدام قبلی او در انتشار کتابی سراسر توهین به عایشه که تلاش داشت هرزگی او را ثابت کند، قبلا واکنش‌های شدیدی علیه شیعیان به همراه آورده بود. اقدام جدید او هم کاملاً علیه شیعیان تمام شد. «شیخ عبدالعزیز آل‏‌الشّیخ» مفتی اوّل سعودی چنین واکنش می‌­دهد: «بعد از اسائه‏ ادب یاسر الحبیب به أم‏المؤمنین عایشه، انتشار مذهب تشیّع در کشورهای عربی و اسلامی متوقّف شده است». وی در دیدار خود با ائمه جمعه و جماعات مساجد عربستان سعودی گفت: «سخنان یاسر الحبیب، روحانی‏ شیعه کویتی باعث شد تا بسیاری از اهل‌­سنّت که تمایلی به تشیّع داشتند، از مسیر انحرافی خود برگشته و راه مستقیم را برگزینند.» آل‏‌الشّیخ ادامه داد: «مُخبرین ما در کشورهای عربی به من اطلاع دادند عدّه زیادی از اهل‏‌سنّتی که شیعه شده بودند، به‌­خصوص در شمال آفریقا، پس از گفته‏‌های یاسر الحبیب متوجّه شده‌‏اند که تشیّع، مذهبی باطل است و به مذهب حقّ برگشته‌‏اند.» وی سپس به کنایه اضافه کرد: «شیعیان که خود را پشت دیوار مظلوم‏‌نمایی و شهادت پنهان کرده بودند، دست­‌شان رو شده و مشخّص گردید که این­‌ها قومی خبیث هستند. سخنان الحبیب، نعمت و عنایتی از سوی خداوند بود تا باطن واقعی ‏شیعیان روشن شود». اما سخنان مشکوک شیخ، مشکلات بسیاری برای شیعیان کویت و عربستان نیز به بار آورد. علمای شیعه‏ این دو کشور ـاز جمله «شیخ عَمری»، «شیخ حسین معتوق»، «شیخ حسن صفّار»، «شیخ علی آل‏محسن»، «شیخ عبدالجلیل السمین»، «شیخ نمر» و «سیّدهاشم السلمان»ـ مواضع سختی در برابر وی گرفته و او را از خود طرد کردند. واکنش‌هایی که در جهان اسلام اتفاق افتاد نشان می‌داد حمایت‌های انگلیس به بار نشسته است و جاسوس‌های بریتانیایی در انتخاب شیخ کویتی در زندان‌های کویت اشتباه نکرده بودند. اینبار هم سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن داشت جواب می‌داد. مخصوصا که شیخ سال بعد هم این برنامه را تکرار کرد. آبی بر آتش سخنان شیخ شهرت طلب حسابی آب به آسیاب وهابیت ریخته بود و مخالف علمای تراز اول شیعه نتوانسته بود به اندازه کافی از تبعات این اقدام کم کند و همچنان قیام‌­های منطقه‌­ای و نزاع­‌های بین­‌المذهبی به اولویت اوّل موضع­گیری‌­ها بدل شده بود. تا اینکه این دست موضع­گیری­‌ها که باعث ورود فشارهای فراوان به شیعیان عرب نیز شده بود، جمعی از علماء و فرهیختگان شیعه­ منطقه احساء عربستان را بر آن داشت تا استفتائی را خدمت مقام معظم رهبری ارسال کنند. پاسخ معظم له آبی بود بر آتش: «اهانت به نمادهای برادران اهل­‌سنّت از جمله اتّهام­‌زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع، شامل زنان همه پیامبران و به­ویژه سیّدالانبیاء پیامبر اعظم -حضرت محمّد صلّی­‌الله­‌علیه­‌وآله– می‌شود.» فتوایی که از شبکه ماهواره­ای “الجزیره” گرفته تا روزنامه “الانباء” کویت، سایت پرمخاطب “محیط”، روزنامه­‌های “السّفیر” لبنان و “الحیات” چاپ لندن و سایت رادیو تلویزیون مصر و … به انعکاس درآمد و مورد تحلیل قرار گرفت. حتّی احمد الطّیب، شیخ الازهر در بیانیه­‌ای رسمی، این­چنین به فتوای رهبر حکیم انقلاب، واکنش نشان داد: «با تمجید و خرسندی، فتوای مبارک حضرت امام علی خامنه‌­ای را در خصوص تحریم اهانت به صحابه رضوان­‌الله­‌علیهم یا تعرّض به همسران حضرت رسول­(ص) دریافت کردم. این فتوایی است که با دانش صحیح و درک عمیق از خطرناکی آن­چه که اهل فتنه انجام می­‌دهند، صادر شده و بیان­گر علاقه و اشتیاق به وحدت مسلمانان است. آن­چه که باعث م‌ی­شود بر اهمیت این فتوا افزوده شود، آن است که عالمی از علمای بزرگ مسلمان و از بزرگ­ترین مراجع شیعه و به‌­عنوان رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران، چنین فتوایی را صادر کرده است. من از جایگاه علم و با توجّه به مسئولیت شرعی­‌ای که دارم، می­‌گویم تلاش برای وحدت مسلمانان، واجب است و اختلاف بین پیروان مذاهب اسلامی باید به اختلاف نظر بین علما و صاحب­نظران محدود بماند و به وحدت امّت اسلامی، لطمه نزند که خداوند فرموده است: “ولا تَنازعوا فتَفشلوا و تَذهب ریحکم و اصبروا إنّ الله مع الصّابرین.» هرچند که در این میان، واکنش شبکه­‌های رسانه‌­ای وهّابیت مانند “العربیه” معلوم بود: سانسور و سکوت! وحدت شیعه و سنی من و تو در کدام ساحل نشسته‌ایم؟! فتوای مقام معظم رهبری دهان دشمنان شیعه را بست، آرامش را به جامعه اسلامی برگرداند و تفرقه افکنان را از اینکه به تمامی اهدافشان برسند، ناکام گذاشت. اما تاسف آور است که در همین قم خودمان هنوز شبکه تلویزیونی این شیخ سفیه توسط برخی آقایان تبلیغ می‌شود و تاسف آورتر آنکه هنوز برخی افراد چنین مجالسی را به بهانه‌های مختلف ترتیب می‌دهند. این روزها دارد دوباره بازار این مجالس گرم می‌شود. وهابی‌ها و بابی‌ها و بهایی‌ها که تکلیفشان مشخص است؛ شیعه اسماعیلیه هم که سرش با امام انگلیسی‌اش گرم است در ساحل آمودریا. تو حواست کجاست که سرت دارد گرم می‌شود! http://www.fetan.ir



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی 1393 توسط علی
ناد علیاً به هوای نجف یاد حرم برده قرارم ز کف باز هوای نجفم آرزوست مهر علی در دو جهان آبروست یک نظرم گر بکند بو تراب ذره ناچیز شود آفتاب حیدر کرار علیک السّلام عشق فقط حب علی والسّلام زیر نشین علمش انبیا سیّد و سالار همه اوصیا نفس نبی،حبل متین،روح دین مظهر اسماء خدا در زمین حشر محبان علی با علی در همه احوال بگو یا علی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط علی
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز (دوشنبه) در خجسته سالروز عید غدیر در دیدار با هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم، «نصب امیرمؤمنان به امامت» و «توجه و پرداختن اسلام به سیاست و حکومت» را دو مفهوم اساسی واقعه‌ی غدیر خم خواندند و با تأکید بر ضرورت حیاتی اتحاد و همبستگی مسلمانان افزودند: هرکسی و هر اقدامی که موجب تحریک احساسات طرف مقابل و اختلاف شیعه و سنی شود، به «آمریکا، انگلیس خبیث و صهیونیزم» یعنی به‌وجود آورندگان جریان جاهل، متحجر و وابسته‌ی تکفیری کمک می‌کند. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هویا علی به نقل از پایگاه اینترنتی مقام معظم رهبری،حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تبریک عید بزرگ غدیر، واقعه‌ی مهم و پرمغز غدیر خم را جزو مسلمات تاریخ اسلام خواندند و خاطرنشان کردند: هیچ یک از پیروان فرق اسلامی در «اصل وقوع غدیرخم و جمله‌ی شریف پیامبر ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌وآله » یعنی من کنت مولاه فهذا علی مولاه تردیدی ندارد. ایشان افزودند: شبهاتی نیز که اکنون درباره‌ی معنای این جمله‌ی تاریخی، به ذهن نوکیسه‌گان فکری می‌رسد همان حرف‌های هزار سال پیش است که علمای بزرگ، به آنها پاسخ داده‌اند. رهبر انقلاب با اشاره به معنای رایج جمله‌ی شریف پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در غدیر خم یعنی نصب امیرمؤمنان علیه‌السلام به امامت و نیز وصایت پیامبر افزودند: این جمله معنای مهم دیگری هم دارد که نباید مورد غفلت قرار گیرد و آن پرداختن اسلام به امر حکومت و سیاست امت است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به تبلیغات هدفمند دشمنان امت اسلامی برای جدا کردن اسلام از سیاست و منحصر کردن دین شریف در مسائل شخصی و خصوصی افزودند: واقعه‌ی غدیر خم، منطق روشن و مستحکم اسلام در نفی این نگاه سکولار است چرا که غدیر خم مظهر توجه و تأکید اسلام بر حکومت‌داری و سیاست به شمار می‌رود. رهبر انقلاب با نفی نگاهی که مسئله‌ی نصب امیرمؤمنان علیه‌السلام به دست پیامبر عظیم‌الشأن اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله را فقط به معنای نصب جنبه‌های معنوی می‌داند افزودند: جنبه‌های معنوی قابل نصب نیست و معنای حقیقی این واقعه‌ی مبارک، توجه به امر حکومت و مدیریت جامعه است و این درس بزرگ غدیر برای مسلمانان است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مسئله‌ی غدیر را، مسئله‌ای اعتقادی و پایه و اساس تفکر شیعه برشمردند و در عین حال افزودند: جای بحث و بررسی منطق قوی و حجت قاطع شیعه در باب غدیر خم، محافل علمی و تخصصی است و نباید این موضوع، در زندگی عمومی مسلمانان و برابری و برادری آنان اثر منفی بگذارد. رهبر انقلاب از همین زاویه، به بررسی سیاست اصلی مستکبران یعنی ایجاد اختلاف میان فرق اسلامی به‌ویژه شیعه و سنی پرداختند و خاطرنشان کردند: بروز اختلاف میان مسلمانان، طبعاً باعث می‌شود همت، نیرو و انگیزه‌های آنان صرف دعواهای داخلی شود و به دشمنان بزرگ و اصلی خود توجهی نکنند و این همان هدفی است که استعمار و استکبار برای آن برنامه‌ریزی کرده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مقابله با «تفکر جذاب و جهت‌بخش جمهوری اسلامی» را عامل اصلی سرمایه‌گذاری بیشتر استکبار در زمینه‌ی ایجاد اختلاف میان مسلمانان برشمردند و خاطرنشان کردند: آمریکا، صهیونیزم و «متخصص کهنه‌کار تفرقه‌انگیزی یعنی دولت خبیث انگلیس»، پس از پیروزی انقلاب، تلاش‌های خود را برای اختلاف‌انگیزی و انحراف اذهان شیعه و سنی از دشمنان اصلی، به شدت افزایش داده‌اند. رهبر انقلاب بروز جریان تکفیری در عراق، سوریه و برخی کشورهای دیگر را حاصل برنامه‌ریزی مستکبران برای ایجاد اختلاف در میان مسلمانان خواندند و افزودند: آن‌ها القاعده و داعش را برای تفرقه‌انگیزی و «مقابله با جمهوری اسلامی» ایجاد کردند اما اکنون دامن خودشان را گرفته است. ایشان با اشاره به حوادث جاری در منطقه افزودند: نظر دقیق و تحلیلی به این حوادث نشان می‌دهد آمریکا و هم‌پیمانانش در تلاش‌هایی که به دروغ مواجهه با داعش اسم‌گذاری کرده‌اند، بیشتر از آنکه درصدد نابودی نطفه‌های این جریان باشند، متوجه تفرقه‌انگیزی و ایجاد دشمنی میان مسلمانان هستند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: هرکسی به اسلام پای‌بند است و حاکمیت قرآن را قبول دارد چه شیعه باشد چه سنی، باید آگاه باشد که سیاست‌های آمریکایی – صهیونیستی، دشمن واقعی و اصلی اسلام و مسلمانان است. رهبر انقلاب، مراقبت و پرهیز کامل از تحریک احساسات فرق دیگر را وظیفه‌ی مهم همه‌ی مسلمانان برشمردند و افزودند: شیعه و سنی بدانند هر اقدام یا حرفی از جمله توهین به مقدسات یکدیگر، باعث حساسیت‌برانگیزی و آتش‌افروزی می‌شود و این قطعاً به سود دشمن مشترک همه‌ی مسلمانان است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان سخنانشان با اشاره به شکست همه‌ی توطئه‌های زورگویان جهانی در ۳۵ سال اخیر تأکید کردند: دشمنان این ملت، به فضل الهی، این بار هم شکست خواهند خورد و همه‌ی مسلمانان که در ایران اسلامی زندگی می‌کنند، همچنان آگاه و بصیر به وظایف خود عمل خواهند کرد.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم مهر 1393 توسط علی